تبليغاتX
مجنون حســـین بــن عــلی
مجنون حســـین بــن عــلی
عــــشق یـــعنــــی انـــا مجـنــون الـــحســـین
آخرين مطالب
از افق شد عیان نور سپیده ... کاروان حسین به ما رسیده ... در پی همسفر - کرده بر ما نظر
خدایا ... از توبه شکستن هام توبـــــه
اللهم ارزقنا توفيق الشهادة في سبيلك
نجوايي با نگار عشق آفرينم ...سیدالشهدا(ع)
حرفهای دل زینب کبری (س) و سید الشهدا در شب عاشورا
سفــــــر به کــــــربــــــــلا - - - - - -
یاد مرگ
× اللهم رب شهر رمضان , الذی انزلت فیه قرآن ×
*** میلاد امام زمان (عج) مبارکتان باد ***
به امام رضا بگو .. غریــــب تویی یا مـــادرت ............................
مرا امید وصال تو زنده میدارد..............یا امام زمان (عج) ادرکنی
کل نفس ذائقه الموت
فرمانده ی کل قوای عشق عباس
جرعه‌اي از درياي فضايل حضرت صديقه کبري
وقتی حضرت عباس (ع) برای آوردن آب راهی علقمه شد ...
فرازی از زندگی فاطمه زهرا (س)
چگونگی ورود حضرت فاطمه علیهاالسلام به محشر
حرف دل حضرت فاطمه ، امیر الموئمنین و حضرت زینب
یاد شهدا در ایام فاطمیه

به گرد کعبه...

دلم هواتو كرده . منو ببر به كربلا .........
فردای عاشورا ...
منو ببر کربلا حسین ... منو ببر بین الحرمین
آرشيو مطالب
آذر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
بهمن 1386
دی 1386
پيوندها
حاج سعید حدادیان
کربلایی(حتما سر بزنید)
مفتون حسین
موج مرده
مـلـــیکــه
نورایثار
احسان - ساکت
غزل
عاشق ترین پروانه
انتظار گل نرگس
الهم عجل لولیک الفرج - مجید عباسی
علیرضا(دوست داشتنیهای روزگار)
از افق شد عیان نور سپیده ... کاروان حسین به ما رسیده ... در پی همسفر - کرده بر ما نظر

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی

 که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی.

تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد

دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی ...

محرمی ديگر از راه می‌رسد و بهار اشك ديگری بر عاشقان ولايت، كه در آن غبار از جان‌های خسته خويش زدايند و وجودشان را به عطر حسينی معطر كنند.

محرمي كه با نام حسين پيوند خورده و با آمدنش فكرها و دل‌ها متوجه روزي مي‌شود كه بزرگ‌ترين روزهاي مصيبت است.

اشك‌ها در غم برترين انسان‌هاي عالم جاري مي‌شوند. وقتي كه فرشتگان آسماني بر حسين گريانند و پريان و پرندگان در زمين و هوا بر او نوحه‌گرند؛ آيا نبايد انسان‌ها با اين آفريدگان هم‌نوايي كنند و با يادآوري آن‌چه بر خاندان ولايت گذشت، گريه و نوحه‌اي هميشگي داشته باشند؟!

آسمان بر او گريسته است، چشم آسمان چهل روز در عزاي حسين گريان بود، آيا سزاست چشم زمينيان بر مصيبت او گريان نشود؟! در حالي كه قرن‌ها پيش از ولادتش، انبياي الهي چون آدم و نوح و ابراهيم مصيبت‌هاي او را مي‌شنوند و بر مظلوميتش اشك مي‌ريزند.

در حالي كه جدش رسول خدا(ص) اعضا و جوارح او را كه همان محل فرود آمدن شمشيرهاست، مي‌بوسد و در غربت فرزندش گريه مي‌كند.

در حالي كه پدرش اميرمؤمنان (ع) در كنار شطّ فرات مي‌ايستد و مصائب فرزندش را بر ابن‌عباس بازگو مي‌كند و چنان بر او مي‌گريد كه محاسنش ‌تر مي‌شود و اشك بر سينه مباركش مي‌ريزد. آن‌گاه كه مادرش زهرا (س) قبل از ولادتش بر او محزون و غمگين مي‌شود و براي ميوه دلش اشك مي‌ريزد.

در حالي كه برادرش حسن(ع) در حالي كه در اثر سمّ در بستر شهادت قرار گرفته، او را بغل مي‌كند و با خبر دادن از مصائب روز عاشورا بر او گريه مي‌كند.

در حالي كه امام سجاد(ع) عمري را با ياد كربلا مي‌گذراند و هيچ آبي را جز با اشك ريزان بر مصائب پدر گرامي‌اش نمي‌نوشد.

در حالي كه امام صادق و كاظم(ع) در ايام محرم غرق در ماتم و گريه مي‌شوند و لبخند از لبانشان محو مي‌گردد و خودشان روضه خوان جد غريبشان مي‌شوند.

در حالي كه امام رضا(ع) غمنامه خويش را در عزاي جد بزرگوارشان مي‌سرايد و يادآوري روز عاشورا را مايه مجروح گشتن پلك‌ها و ريزان شدن سيل اشك‌هاي خود مي‌شمارد.

و آن‌گاه كه امام زمان(عج) خود را نوحه‌خوان هميشگي و گريه كننده هر شب و روز مصيبت‌هاي جد بزرگوارشان مي‌داند و گريه كردن بر او را تا آن‌جا كه به جاي اشك، خون از ديده ببارد، وظيفه خود مي‌داند.

از آن واقعه قرن‌ها مي‌گذرد؛ اما شعله عشق حسيني هم‌چنان در دل‌ها فروزان‌ است؛ چرا كه به فرموده پيامبر(ص) « از شهادت حسين(ع) حرارتي در قلب‌هاي مؤمنان است كه هرگز به سردي نمي‌گرايد».

آري! اين عشق و شور حسيني كه هرساله با آمدن محرم به اوج خود مي‌رسد، وديعه‌اي است از سوي خداوند در دل‌هاي مؤمنان.

 

 

امیرحسین فلاح پور | 14:19 - دوشنبه بیست و سوم آذر 1388
+ |
خدایا ... از توبه شکستن هام توبـــــه

 

وای بر حالم . شکستم توبه ام را بارها

باید از اینگونه استغفار .. استغفار ها

همتی ای دل     که بندم دیده از دیدار غیر

تا بوَد با یار در هر لحظه ام دیدارها

بار معبودا !  مرا با ذکر خود جانی ببخش

وَر  نه می میرد دلم همچون تن مُردار ها

تیری از تقوا و شمشیری زِ طاعت بایدم

تا کنم با دیو نفس خویشتن ... پیکارها

وای بر حالم اگر این جرم های بی شمار

در لَحَد پیچد دور گردنم چون مار ها

امیرحسین فلاح پور | 11:4 - یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388
+ |
اللهم ارزقنا توفيق الشهادة في سبيلك

ياران ! اين قافله، قافله عشق است و اين راه که به سرزمين تف، در کرانه فرات ميرسد ، راه تاريخ است ، اين دعوت فياض است که علي الدوام ، زمينيان را به سوي آسمان فرا مي خواند و بدان که سينه ي تو نيز آسماني لايتناهي است، با قلبي که در آن چشمه ي خورشيد مي جوشد و گوش کن که چه خوش تر نمي دارد در تپيدن : حسين....حسين.....حسين....


 

                                                               "شهيد آقا سيد مرتضي آويني"


 

گل اشکم شبي وامي شد اي کاش

همه دردم مداوا مي شد اي کاش

به هر کس قسمتي دادي خدايا!

شهادت قسمت ما مي شد اي کاش

بسم رب الشهدا و الصدیقین:
چه کسی می داند جنگ چیست؟
چه کسی می داند فرودیک خمپاره قلب چند نفر را می درد؟
چه کسی می داند جنگ یعنی سوختن، یعنی آتش، یعنی گریز به هر جا،
به هر جا که اینجا نباشد، یعنی اضطراب که کودکم کجاست؟
جوانم چه می کند؟ دخترم چه شد؟
به راستی ما کجای این سوال ها و جواب ها قرار گرفته ایم ؟
کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکس های جنگ را ببیند و اخبار آن را بشنود.
از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است؟
آن مظاهر شرم و حیا را چه کسی یاد می کند که بی شرمان دامنشان را آلوده
کردند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند.

کدام پسر دانشجویی می داند هویزه کجاست؟
چه کسی در هویزه جنگیده؟
کشته شده و در آنجا دفن گردیده؟
چه کسی است که معنی این جمله رادرک کند:
نبرد تن و تانک؟! اصلا چه کسی می داند تانک چیست؟
چگونه سر 120دانشجوی مبارز و مظلوم زیر شنی های تانک له می شود؟

آیا می توانید این مسئله را حل کنید؟
گلوله ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه خود از فاصله هزار متری شلیک می شود
و در مبدا به حلقومی اصابت نموده و آن راسوراخ کرده وگذر می کند،
حالا معلوم نمایید سرکجا افتاده است؟
کدام گریبان پاره می شود؟
کدام کودک در انزوار و خلوت اشک می ریزد؟
و کدام کدام .............؟
توانستید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگر نمی توانید، این مسئله را با کمی دقت بیشتر حل کنید:
هواپیمایی با یک و نیم برابر سرعت صوت از ارتفاع ده متری سطح زمین، ماشین لندکروزی را که با سرعت درجاده مهران –
دهلران حرکت می نماید، مورد اصابت موشک قرار می دهد،اگراز مقاومت هوا صرف نظر شود.
معلوم کنید کدام تن می سوزد؟ کدام سر می پرد؟
چگونه باید اجساد را از درون این آهن پاره له شده بیرون کشید؟
چگونه باید آنها را غسل داد؟
چگونه بخندیم و نگاه آن عزیزان را فراموش کنیم؟
چگونه می توانیم در شهرمان بمانیم و فقط درس بخوانیم.
چگونه می توانیم درها را به روی خود ببندیم و چون موش در انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگیریم؟
کدام مسئله را حل می کنی؟ برای کدام امتحان درس می خوانی؟
به چه امید نفس می کشی؟ کیف و کلاسورت را از چه پر می کنی؟
از خیال، از کتاب ، از لقب شاخ دکتر یا از آدامسی که هر روز مادرت درکیفت می گذارد؟
کدام اضطراب جانت را می خورد؟
دیر رسیدن به اتوبوس، دیر رسیدن سر کلاس، نمره گرفتن؟
دلت را به چه چیز بسته ای؟ به مدرک، به ماشین، به قبول شدن در حوزه فوق دکترا؟
صفایی ندارد ارسطو شدن خوشا پر کشیدن، پرستو شدن
آی پسرک دانشجو، به تو چه مربوط است که خانواده ای در همسایگی
تو داغدار شده است؟جوانی به خاک افتاده است؟
آی دخترک دانشجو، به تو چه مربوط است که دختران سوسنگرد را به اشک نشانده اند؟ و آنان را زنده به گور کردند؟
هیچ می دانستی؟ حتما نه! ...
هیچ آیا آنجا که کارون و دجله و فرات بهم گره می خورد، به دنبال آب گشته ای تا اندکی زبان خشکیده کودکی را تر کنی
و آنگاه که قطره ای نم یافتی؟
با امیدهای فراوان به بالین آن کودک رفتی تا سیرابش کنی؟
اما دیدی که کودک دیگر آب نمی خورد!!
اما تو اگر قاسم نیستی، اگر علی اکبر نیستی،
اگر جعفر و عبدالله نیستی،
لااقل حرمله مباش!
که خدا هدیه حسین را پذیرفت و خون علی اکبر و علی اصغر را به زمین پس نداد.
من نمی دانم که فردای قیامت این خون با حرمله چه خواهد کرد....
پس بیاید حرمله مباشیم.

حمید جان برای ما هم دعا کن

 

 

امیرحسین فلاح پور | 13:36 - یکشنبه هفتم تیر 1388
+ |
نجوايي با نگار عشق آفرينم ...سیدالشهدا(ع)

شرط عشق است  كه از دوست شكايت نكنيد

ليك از شوق حكايت به زبان مي آيد

قفل از دهانم بر گشوده اي و آتش عشق بر جانم انداخته اي و نام پاك و هميشه جاودانه ات را ورد زبانم ساخته اي ...

مولاي من ... چشمان آسماني ات در آينه نگاهم؛ چشمه آب روان جاري ساخت. گنبد طلايي ات مرا به خود مي خواند و لذتي ناشناس دريايي رنگ را در دخمه دلم به رقص در مي آورد. چشمانم را مي بندم و ضريحت در بلور ظرف خيالم جان مي گيرد و بر ضريح آسماني ات دو چشم شورافكن را مي بينم كه گرم و دلنشين، پهنه كوچك قلبم را از تابش مهر تو منور مي كند.

من همان كبوتر دلباخته صحن وجودت هستم و تو همان پيچك عشقي كه بر شاخه سبز وجودم پيچيده اي ... با پاي دل به زيارت ضريح عشقت مي آيم كه زيارت ضريح عشقت مي آيم كه زيارت ضريح دنيايي ات حسرتي است كه آه سوزانش درياي دلم را بر خشكي لم يزرع بدل خواهد كرد اگر كه اشتياق و صبرم ز حد بگذرد و دواي وصل ، درمان دردم نباشد ... چه مي گويم ... نمي دانم ... چشمان خيال انگيزت را دوباره مي نگرم و از خويش شرمنده مي شوم؛ كلماتم را در جوي سحر ميشويم و دوباره با تو سخن آغاز مي كنم.

من با تو بهار را تلاوت كرده ام؛ من با تو پرواز پرستوها را تا اوج باور كرده ام، من با تو از خاموشي خود رهيده ام و از زنجيرهايي سخن گفته ام كه مرا در بند كشيده اند، من با تو به تماشاي همه گل هاي بهاري نشسته ام و ... و تو قلبم را در كمند عشقت اسير كرده اي آنچنان كه هر چه سرورم تمام رنگ و بوي تو داشت!

مرا ببخش مولاي من ... مرا ببخش كه چونان هميشه عنان از كف داده ام و عنان گسيخته از بي تابي ام برايت واگويه مي كنم ... مني كه با تو پيمان بسته بودم حنجره ام را با غنچه سكوت بيارايم و حرف دل با چشمان مهوشي واگويه نمايم كه سياهي اش طعنه بر هزار يلداي نيامده مي زند... مرا ببخش كه چونان هميشه كه در قاب عكس خيالم تصوير ضريحي نقش بست كه تنها اشك چشمانم و بلور اشكهايم مي توانند عمق حسرت و آرزويم در زيارتش را بيان كنند... از خود بيخود گشته ام و زبان به عقده گشايي گشوده ام ... به راستي كه بي تو دلم اسير پنجه پاييز تلخ توفانزا است!

نمي دانم ، هر گاه كه نامت را مي شنوم؛ هر گاه كه نامت را زمزمه لبانم مي كنم ، هر گاه كشتي دل به درياي يادت مي اندازم، عنان اختيار از دست مي دهم و نقش صدها آرزوي مانده بر دل حسرت زده ام را به تصوير مي كشانم... من وجودت را سنگ صبوري يافته ام كه با نگاه پر آينه ات مرا كه تنها تر از تك برگ هاي زرد پاييزي ام؛ چونان شاخسار سبز بهاري رويانده اي و امروز دريافته ام كه ضريح تو تنها ضريح چهار گوش خفته در دل علقمه نيست! من هر شب، هر صبح، هر بامداد ، هر غروب به زيارت ضريح هميشه جاودان تو در اعماق قلبم مي روم. دستهايم را حلقه شبكه هاي ضريحت مي كنم و تمام هستي ام را با تو قسمت مي كنم  و تو جام جانم را شراب و شور عشق مي بخشي و آنگاه كه لحظه هايم را در روشني نگاهت ورق مي زنم به صداي گامهاي نرم و آرامت را در كوچه هاي آرام خاطرم مي شنوم و در مي يابم كه اگر چه ضريح زميني ات كربلاست اما كربلاي دلم ضريحي كوچك اما با شكوه دارد كه نام عشق آفرين تو بر آن نقش بسته است و من در نهر علقمه ذهنم كه موج الهام تو همراه با نسيم روح بخش يادت آن را هميشه خروشان كرده است . وضوي عشق مي گيرم و به نماز گفتگو با تو مي ايستم و به ياد مي آورم كه :

گاه به سخن گفتن از زخم ها نيازي نيست

                                سكوت ملال ها از راز ها سخن تواند گفت!...

 

امیرحسین فلاح پور | 22:43 - پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388
+ |
حرفهای دل زینب کبری (س) و سید الشهدا در شب عاشورا
 

دیشب نشست بر لب خواهر ، یکی یکی ، غم های بی شمار برادر ، یکی یکی

زینب تمام دلهره ها را شماره کرد ، در آسمان اشک چو اختر ، یکی یکی

در تنگنای خاطر او خیمه می زدند ، غم های بی شماره ی  مادر ،  یکی یکی

برداشتند پرده  همان شب ستاره ها ، از ماجرای گریه حیدر ، یکی یکی

دل شوره های غافله تقسیم می شدند ، در بین این برادر و خواهر  ، یکی یکی

از غیرت و حماسه و شور و فراق و درد ، برداشتند سهم برابر ،  یکی یکی

گودال و زخم و حنجره پاره پاره را ، کرد انتخاب مرد دلاور ،  یکی یکی

فردا که آفتاب بر آمد ، غروب کرد ... هفتاد و دو ستاره ی  پرپر ، یکی یکی

زیر گلوی حرمله ها را نشانه رفت ، لبخند کودکانه اصغر  ، یکی یکی

امیرحسین فلاح پور | 22:4 - یکشنبه هشتم دی 1387
+ |
منوي اصلي
خانه
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ
عناوين مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نماد عشق است .. برای عشق است .. این حسین بن علی خدای عشق است
((صلی الله علی الباکین علی الحسین ع ))

ساير امکانات


تمامي حقوق محفوظ مي باشد!

www.BABOLELM.com